أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
625
مناقب العارفين ( فارسى )
چون از كيفيّت حالش بازپرسيذ اشارت كرد كه آن درويش مسافر را درياب كه بذين حال مرا « 2 » او كرد ؛ امام در پى مولانا شمس الدين افتاذ و در آب قلقل رسيذه سر نهاذ و لا بهاى بىحدّ كرد كه مسكين بود ، عظمت شما را معلوم نكرد و بجدّ عذرها خواستن گرفت ؛ فرموذ كه قضى الامر حكمى رانده شذ ؛ امّا دعا كنم تا « 5 » بايمان روذ و عذاب آخرت را نبينذ ؛ امام مرد روشن دل بوذ ، اخلاص آورده مريد شذ تا عودت امام مؤذّن وفات يافته بوذ « 4 / 17 » همچنان عارف نور سحرى ، مولانا سراج الدين تترى رحمه اللّه از حضرت مولانا نقل كرد كه روزى مولانا شمس الدين با جماعتى همدم صحبت كرده بوذ و در كنجى نشسته بوذند و قلب زمستان شديد بوذ ، مگر عزيزى از آن جماعت التماس « 11 » گلدستهء كرد ، مولانا شمس الدين برخاست و بيرون آمذ ، چون درآمذ گلدستهء لطيف در پيش آن عزيز نهاذ ، همگان سر نهاذند ؛ فرموذ كه كرامت نيست ، اين از خواست ياران خاست ، حق تعالى براى اجابت ارادت شما از عالم غيب تحفهء پيذا كرد « 4 / 18 » همچنان منقولست كه اوقات حضرت مولانا مىفرموذ كه خدمت مولانا شمس الدين ما در تسخير نفوس جنّى « 17 » و انسى و سرّ اسماء قدسى و اسرار اشيا يد بيضاى موسوى داشته « 18 » و همانا كه نفس مبارك او همدم مسيحا بوذ و در علم كيميا نظير خوذ نداشت و در
--> ( 4 / 17 - 4 / 18 ) Z 175 ب B 164 آ - ب K 389 - 390 125 ، II , H ؛ 65 ، II , T ( 2 ) مرا BK : ما را Z ( 5 ) تا BK : كه Z ( 11 ) التماس ZK - كلدسته B ( 17 ) جى . . . همانا كه ZB : - K ( 18 ) موسوى داشته Z : داشت B